X
تبلیغات
چامه ها و چکامه ها
 

درود بسیار بر شما همراهان

مجله ی اینترنتی معتبر « مجله موسیقی ایرانیان » در شماره ی نهم خود گفتگوی بسیار کاملی را با « پرواز همای » انجام داده است که خواندن آن  به شما دوستان و همراهان سفارش می شود.

متن این گفتگو به همراه لینک مربوط به شماره ی نهم مجله ی اینترنتی «موسیقی ایرانیان» در زیر آمده است.

شاد و پیروز باشید.

 

 

 

 

ریشه : http://musicmagazine.ir/online

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 1:47  توسط صمصامی  | 

 

درود بر همه ی هم میهنان خوبم

بهارتان جاودان و فرخنده باد .

بارها و بارها شنیده بودم که از دیرباز در آیین پارسیان هنگام آغاز بهار ، ایرانیان سفره ی 7 شین داشته اند نه 7 سین ؛ اما باورش برایم بسیار دشوار بود و اینکه چه بهانه و یا دلیلی وجود داشت که این کار را می کردند ، نمی دانستم و این سبب شد که در این 2 سال بر آن شدم تا آگاهی هایی در این باره به دست بیاورم و امروز بسیار شادم که پس از گشت و گذاری در کتاب شاهنامه و کتاب های تاریخی و پرس و جو از استادان ادبیات پارسی به رازهایی دست پیدا کردم که بسیار زیبا و شنیدنیست.

در این نوشته به ایده های دیگران احترام و ارج می نهم و سفره ی  7سین را نیز رد نمی کنم ، چرا که بنا به هر دلیلی بر پا گشته و تا امروز به جای مانده است ولی دلایل سفره ی 7 شین را برایتان بازگو می کنم و آنگاه خود برای برپایی سفره ی 7سین یا 7 شین تلاش کنید.   

 

 

 

مردم ایران زمین در آغاز سال نو برای آنکه سالی پر از اندیشه های پاک داشته باشند ، 7شین را به نماد یا سَنبُل اندیشه ی پاک در سفره ی خویش قرار می دادند تا آن سال را آنگونه بگذرانند و از هر کدام از شین ها ، اندکی بر زبان خود می گذاشتند چرا که بر این باور بودند همانگونه که سالی را آغاز کنند تا پایان نیز همانگونه خواهند بود.

1-  شمع : به نماد اینکه زندگیشان همیشه پرنور و روشن باشد ، چرا که ایرانیان از دیرباز آتش و روشنی را پرتوی از خداوند می دانستند.

2- شیر : برای آنکه زندگیشان پربرکت و سرشار از بخشایش پروردگار باشد ، چرا که اولین خوراکی که از پروردگار به انسان ارزانی گشته شیر مادر است.

3- شکر : به نماد آنکه زندگی شیرین تا پایان سال داشته باشند.

4- شوری : برای آنکه نمک زندگیشان بیشتر گردد.

5- شراب : شراب می نوشیدند و سال را به شادی آغاز می کردند تا شادیشان تا پایان سال پابرجا باشد.

6- شاهی : شاهی را شاه همه ی گیاهان و سبزیجات می دانستند و از آنجا که گیاهخواری از آغاز در ایران باستان رواج داشت ، برای پرهیز از کشتن چهارپایان ، سال را با خوردن گیاه آغاز می کردند.

7- شاهنامه : شاهنامه چه از زمانی که فردوسی آن را گردآوری نکرده بود و چه پس از گردآوری ، همیشه بر روی سفره ی 7 شین بود تا مردم از داستانهای آن در آغاز سال ، یکی خوانده و درس زندگی بیاموزند.

 

 

 

در طول سالیان دراز« شین» ها یکی یکی بر روی سفره ی آغاز سال نو اضافه می گردید و هر کدام نشانه ی اندیشه های پاک در زندگی ایرانیان بود.

و امروز چرا سفره ی  7شین با این همه پیام های خویشتن شناسی و خوب جای خود را به 7 سین داده ، نمی دانم ؟!

نمی دانم که سیر در سفره ی هفت سین چه پیامی دارد؟

سمنو چه پیامی دارد؟

سنجد و سکه چه پیامی دارند ؟

 هیچ کدام را نمی دانم. البته برای توجیه می توان به زور برایشان پیام هایی ساخت ، ولی هیچ وقت به درستی و پاکی پیام های 7 شین با آنهمه اندیشه ی پاک نخواهند بود.

اگرچه سبزه در سفره ی 7 سین پیام رویش در بهار را دارد ولی همین پیام در 7 شین ، در بخش گیاه شاهی می تواند گنجانده شود. زندانی کردن ماهی در تنگ شیشه ای که از فرهنگ چین وارد ایران شده است ، باور کنید هیچ پیامی ندارد و ربطی به فرهنگ ما ایرانیان نداشته و جز آزار یک آفریده ی پروردگار پیامدی ندارد.

سالهاست که ما آیین و اندیشه های پاک ایرانی را واژگونه برگزار می کنیم . از دیرباز در ایران روز چهارشنبه سوری را بسیار گرامی می داشته اند و آتش را مهمترین انرژی در هستی می دانستند و در آخرین چهرشنبه سال ، درست همگام با پیدایش آتش ، آنروز را جشن می گرفتند ، آتش روشن می کردند ، از روی آتش می پریدند  و ... روز سیزده بدر همه ی مردم به میان دشت ها و جنگل ها می رفتنند با پاک کردن و تمیز کردن طبیعت در سال نو ، پیمانی دیگر می بستند تا برایشان سالی بارور به همراه داشته باشد ؛ ولی افسوس که امروز همه ی ما در روز سیزده بدر جز آلوده و نابود کردن طبیعت چیزی برایش به ارمغان نمی آوریم.

بیایید باور کنیم که این اندیشه به هیچ دین و مذهب و آیینی ضربه نمی زند و ربط ندارد ، تنها نشانه ی اندیشه های پاک انسانیست و یقین دارم هیچ دینی مخالف آن نیست و تنها دلیلی که این باور ها  و اندیشه ها را از میان می برد ، خودمان هستیم.

ای کاش که اندیشه های پاک فرهنگ خودمان را نگه داریم و از آن پاسداری کنیم .

بهارتان همیشه جاودان باد.

                                                    پرواز همای

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 23:49  توسط صمصامی  | 

 

نخست پارسی باشیم نوروزی را تقدیم می کنیم :

 

هفت سین های نوروزی سرسری برگزیده نشده اند.

نکته ی درخور نگرش درباره ی هفت سین های باستانی و کهن که از زمان باستان تا امروز ، از سوی نیاکان ما ، بر خوان نوروزی می نهادند این است که « هفت سین » ها باید دارای این 5 ویژگی باشند :

1 – نام آنها پارسی باشد.

2- با بند واژه ( حرف ) سین آغاز شوند.

3 – دارای ریشه ی گیاهی باشند.

4- خوردنی باشند.

5- نام آنها از واژه های ترکیبی ( مانند سبزی پلو ، سیر ترشی و سیب زمینی و ... ) ساخته نشده باشد. 

با نگرش به پنج بند بالا می بینیم که « سیب ، سیر ، سماغ ، سرکه ، سمنو ، سبزی( یا سبزه ) و سنجد » همه دارای این پنج ویژگی هستند.

بر این پایه :

سنبل و سکه که  نه خوراکی هستند نه پارسی بلکه تازی هستند و سماور که نه خوراکی است نه پارسی ، بلکه روسی است ، دارای این پنج ویژگی نیستند و همچنین سوزن و سیخ و سه پایه و مانند اینها .

 

با نگرش به آنچه که آمد در بیست میلیون واژه های پارسی ، نمی توان هشتمی را برای هفت سین های نوروزی پیدا کرد که دارای این پنج ویژگی باشند!!

 

 

نگارگر ؟

 

در پایان باید افزود که هریک از سین های هفت سین ، نماد یکی از سپنتاها ( هفت ابر فرشته ) ی کیش زرتشت است.

سیر نماد اهورا مزدا ، سبزه فرشته ی اردیبهشت نماد آبهای پاکی است  ، سیب فرشته ی سپندار مذ  فرشته ی زن نماد بارداری و پرستاریست ، سنجد فرشته ی خورداد نماد دلبستگی ، سرکه فرشته ی امرداد نماد جاودانگی ، سمنو فرشته ی شهریور نماد خواربار ، سماغ فرشته ی بهمن نماد باران است.( سماغ واژه ی پارسیست و نباید با بند واژه ی «ق» نوشته شود.)

 

                                                                  «دکتر ناصر انقطاع»

 

 

دوستان خوب و یاران و همراهان

همای و گروه مستان شادباش های نوروزی خود را به شما پیشکش نمودند و برای همه آرزوی سلامتی ، شادی و پیروزی داشتند.

در کنار آن به زودی سفرهای اروپای 2010 خود را با 17 برنامه در 17 شهر مختلف از 9 کشور اروپایی از 18 آوریل برابر با 25 فروردین 1389 ، با نام « عجب آب گل آلودی » آغاز خواهند نمود و پس از آن  به سفرهای آمریکا و کانادا خواهند رفت.

 

 

پوستر تور اروپای 2010

پوستر تور اروپای ۲۰۱۰ گروه مستان و همای

با نام  « عجب آب گل آلودی »

 

 

شاد باشید و بدرود.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 14:11  توسط صمصامی  | 

 

دهم بهمن ماه ، به گاهی که پنجاه شب و پنجاه روز تا نوروز مانده، برای ایرانیان هماره شاد جشنی خجسته است که آن را سده می نامند.

دردل تاریک شب چه روشن است اینجا و در میانه این سرمای استخوان سوز! وه که چه گرم است اینجا ! آتش فروزان زبانه می کشد و آسمان می بوسد و گرما می بخشد و از ورای این زبانه سروشی به گوش می رسد. سروشی که گذر سختی و سرما و بازآمدن روزگاری خوش را نوید می دهد. از ورای این زبانه ها امید است که دوباره جان می گیرد و مهر است که در دلها فروزان می شود.

سد شبانه روز از آمدن زمستان بزرگ (ایرانیان باستان از روز نخست آبان تا پایان اسفند ماه را زمستان می خواندند!) می گذرد و پنجاه شب و پنجاه روز تا فرارسیدن تابستان بزرگ (آغاز فروردین تا پایان مهرماه) مانده است. در این هنگامه جشن سده برپای می شود که ارمغان نور است و گرما در دل سرما تا سرها را از گریبان برون آرد! و ایرانیان می دانند که برای ستیز با تاریکی و سرما این نه تیغ است که  به کار آید! آتش باید افروخت.

زود است که زمین زندگی از سر خواهد گرفت و مردمان شادمان از پشت سر نهادن سد روز سخت زمستانی و با امید به گذرا بودن پنجاه شب و پنجاه روز پیش رو، چشم به آمدن نوروز دارند تا روزگاری نو از سر گیرند. آتش سده در چنین هنگامه ای برپا می شود و از ورای هزاره ها و هزاران بار برافروختن، دیگربار زبانه می کشد تا از ورای سرگذشت هزاران ساله اش، "هوشنگ شاه پیشدادی" را ببینیم..

 بوته ای خشک، ماری سیاه و سنگ چخماغی که به آهنگ کشتن مار پرتاب می شود و چون به دیگر سنگی بر می خورد، از این برخورد، آتشی پدید می آید. هوشنگ شاه شادمان شد و اهورامزدا را سپاس گفت و نیایش کرد که چنین آتش بر او آشکار شد! پس آتش را گرامی داشت و آن روز را جشن خواند و فرخنده داشت.

برآمد به سنگ گـران سنگ خرد             هم آن و هم این سنگ گردید خرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ            دل سنگ گشت از ف_روغ آذرنگ

بگفتا فــــروغی است این ایزدی              پرستیــــد بایـــد اگر بخــــردی

شب آمد برافروخت آتش چوکوه           همان شاه در گــــرد او با گــروه

یکی جشن کر آن شب و باده خورد           ســـده نام آن جشن فرخنده کرد

زهوشنگ ماند این ســـده یادگار                 بســی باد چـون او دگر شهریار

آتش جشن سده در این هنگامه برافروخته می شود. برافروخته می شود تا فراموش نکنیم که رخن(ا رث) بران روشنایی هستیم. تا به یاد داشته باشیم که آتشی که هرگز نمیرد در دل ما ست. تا به یاد آوریم که هوشنگ شاه و دیگرانی که در این هزاره ها با پایمردی توانستند آتش را که آفریده نیک اهورایی و سوزاننده بدیها و گرمابخش دلهاست پاسداری کنند و برپادارند.

آتش جشن سده به پاسداشت آشکاری راز آتش و به فرخنده گی نزدیک شدن نوروز و به شادباش گذر سد روز از زمستان سرد و تاریک برافروخته می شود. برافروختنی همراه با نوای دف و آوای اهورایی ، بوی عود وکندر ، هلهله و فریادهای شادمانه و دست های به هم گره خورده و لبهای خجسته گو که یادآور مهر و همدلی هستند. همان همدلی که ایرانیان را از پی هزاره ها هم آوا می سازد تا با هستی(وجود) همه سختی ها و فشارها و تاخت و تازها و بیگانه گرایی شماری اندک و زخم زبان ها و دست درازی ها و  . . . به همه ناملایمات همچنان به پا ماند و واپس ننشیند.

 

با بهترین آرزوها برای آینده ایران و ایرانی .

 

نگوییم

بگوییم

قدیم

باستان

وقت

هنگام یا گاه  

وقتی که

هنگامی که

آخرین

واپسین 

اولین

نخستین  

وسط یا بین

میان

ارث

رخن  یا مرده ریگ

تحقیق

پژوهش

مبارک

خجسته یا همایون 

هلاک

کشته

مهلک

کشنده  

عمل یا فعل

کنش

فعال

کنشگر

عمر

زندگی

صد

سد

شصت 

شست 

راس

سر 

ید

دست

قدم

گام 

زراعت

کشاورزی

 

 شاد باشید.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 10:42  توسط صمصامی  | 

 

در زبان عربی چهار حرف: پ- گ -  ژ -  چ ، وجود ندارد. آن‌ها به جای این ۴ حرف ، از واژه های : ف - ک – ز - ج ، بهره می‌گیرند.

و چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان برانند، بنابراین ما ایرانی‌ها بسیاری از واژه های زبانمان را به این شکل بیان می کنیم که :   
به پیل می‌گوییم: فیل و ...

پارسی

پس از ورود زبان تازی ما می گوییم

پیل

فیل

پلپل

فلفل

پهلویات بابا طاهر

فهلویات بابا طاهر

سپیدرود

سفیدرود

سپاهان

اصفهان

پلاتون

افلاطون

تهماسپ

تهماسب

پارس

فارس

پساوند

بساوند

پارسی

فارسی

پادافره

مجازات ، تعزیر، جزا، تنبیه و ....

پاداش

جایزه

پردیس

فردوس

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها به گرگانی می گوییم جرجانی و  . . .

 

پارسی

پس از ورود زبان تازی ما می گوییم

گرگانی

جرجانی

بزرگمهر

بوذرجمهر

لشگری

لشکری

گرچک

قرچک

گاسپین

قزوین

پاسارگارد

تخت سلیمان‌نبی

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند، ما ایرانی‌ها . . .

 

پارسی

پس از ورود زبان تازی ما می گوییم

چمکران

جمکران

چاچ‌رود

جاجرود

چزاندن

جزاندن

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند، ما ایرانی‌ها . . .

 

پارسی

پس از ورود زبان تازی ما می گوییم

دژ

دز (سد دز)

کژ

کج

مژ

مج

کژآیین

کج آیین

کژدم

عقرب

لاژورد

لاجورد

باژ

باج

ژوپین

زوبین

 

فردوسی می فرماید :

به پیمان که در شهر هاماوران   سپهبد دهد ساو و باژ گران

 

پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست   همی رفت شیدا به کردار مست

 

و هزاران واژه ی دیگر ... هزاران واژه ای که در زبان کامل پارسی ، وجود دارند ، اما به جای آنها استفاده می کنیم از ... :

 

پارسی

پس از ورود زبان تازی ما می گوییم

چرکابه ، پس آب ، گنداب

فاضلاب

اسپ

اسب

ابریشم

حریر

ویرانه

خرابه

ناشتا و چاشت بامدادی

صبحانه یا سحری

چاشت شامگاهی

عصرانه یا افطار

خوراک و خورش

غذا ، اغذیه ، تغذیه و مغزی(!)

آرامگاه

مقبره

گور

قبر

برادر

اخوی

پدر

ابوی

گرمابه

حمام

خجسته ، فرخ ، شادباش

مبارک ، میمون

زادروزت خجسته باد

تولدت مبارک

دوستانه

حسن نیت

دشمنانه

خصمانه ، سوء نیت

امیدوارم

ان شاءالله

آفرین

بارک الله

به نام و یاری ایزد

ماشاءالله

نادارها ، بی پیزان ، تنک مایه گان

مستضعفان ، فقرا ، مساکین

خانه

مسکن

آرامش

تسکین ، سکون

شهر

مدینه

درازا

طول

پهنا

عرض

ژرفا

عمق

بلندا

ارتفاع

سرنوشت

تقدیر

خانه و سرای

منزل و ماوا و مسکن

پارس

عجم

خاور

مشرق یا شرق

باختر

مغرب یا غرب

تهران

طهران

استوره

اسطوره

توس

طوس

تهماسب

طهماسب

تنبور

طنبور

همسر یا زن

ضعیفه ، عیال ، زوجه ، منزل ، مادر بچه ها

قالی

فرش

آسمان

عرش

توان ، توانایی

قدرت

نیرو ، نیرومندی

قوت

سرشکستگی

ذلت

بیماری

علت

اندک ، کمبود

قلت

شکوه

عظمت

پیوست

ضمیمه

نوشابه

شربت

کوبش ، کوبه

ضربت

خاک

تربت

بازگشت

رجعت

جایگاه

مرتبت

هماغوشی

مقاربت

گفتاورد

نقل قول

پراکندگی

تفرقه

کاخ

قصر

انوشیروان دادگر

انوشیروان عادل

خاک سپردن

مدفون کردن

دست به آب رساندن

مدفوع کردن

پایداری

دفاع

جنگ

حرب ، محاربه

خراسان

استان قدس رضوی

چراغ گرمازا

علاءالدین ، والور

کشاورز

زارع

کشاورزی

زراعت

 

 

ما خوب می دانیم که نگهداشت یک کشور ، مردم و فرهنگ مردم آن ، شدنی نیست مگر  اینکه از زبان آن مردم هم به درستی نگهداری شود.

زبان «عربی» هم یکی از زبان های نیرومند و کهن است . ایرانی یا عرب بودن ، هندی یا اسپانیایی بودن ، به خودی خود نه مایه ی برتریست نه سر افکندگی. سربلندی مردم و کشورها به میزان دانستگی ها ، بایستگی ها ، شایستگی ها و ارج نهادن آنها به آزادی و« حقوق بشر» است.

با این همه ، همانگونه که اگر یک سوئدی لری سخن بگوید لر به شمار نخواهد رفت و گر یک چینی انگلیسی سخن بگوید ، آمریکایی به شمار نخواهد رفت ؛ چرا یک چینی که خودش فرهنگ و تاریخی دارد باید بیاید و کردی سخن بگوید؟ چرا مردم عرب پارسی سخن نمی گویند ؟ چرا ما ایرانیان باید نیمه عربی – نیمه پارسی سخن بگوییم؟

فردوسی بزرگ ایرانیان ، در ۱۰۷۰ سال پیش برای اینکه ایرانی شناسنامه ی ملی اش را گم نکند ، شاهنامه را به پارسی گوش نوازی سرود و فرمود :

پی افکندم از نظم کاخی بلند

 که از باد و بارانش نیابد گزند

جهان کرده ام از سخن چون بهشت

از این پیش تخم سخن کس نکشت

نمیرم ازین پس که من زنده ام

که تخم سخن من پراگنده ام

هرآنکس که دارد هش و رای و دین

 پس از مرگ بر من کند آفرین

 

پس چرا اکنون من ایرانی باید از زیباترین واژه های دم دستم در زبان شیرین پارسی چشم پوشی کنم و و از واژه های عربی یا انگلیسی یا روسی که معنای بسیاری از آنها را به درستی نمی دانم بهره بگیرم؟

 

به همین شکل در نام گذاری برای کودکان ایرانی چرا از نام های زیبای ایرانی استفاده نمی کنیم؟ مگر ما نام هایی به زیبایی بهرام ، بهمن ، بهداد و ... نداریم؟ مگر ما سیاوش و داریوش و سهراب و ...نداریم که از اسکندر ، عمر ، چنگیز و تیمور بهره ببریم؟

مگر ما نام های گندم ، آناهیتا ، ایراندخت ، مهرانه ، ژاله ، الیکا ، پوران ، دردانه ، رازدانه ، گلبرگ و ... نداریم که از دیگر زبان ها برای دخترانمان نام برمی گزینیم ؟

...

اما نا امید نباشیم . این کار شدنیست !! تا سال ها پس از انقلاب مشروطه ، به شهرداری و راهداری می گفتیم بلدیه ، به پرونده می گفتیم دوسیه ، به دادگستری می گفتیم عدلیه و ...!

پس این کار شدنیست و ما می توانیم ...می توانیم که پارسی سخن بگوییم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 21:58  توسط صمصامی  | 

 

دوستان خوب درود

این بار متن دو چامه از کارهای جدید اجرا شده ی همای را  برگزیدم برای بخش «چکامه های اجرا شده ی همای» . امیدوارم از خواندن و دیدن آنها شاد گردید و در پی آن ، ما را از آنچه در فکر و ذهنتان گذشت بی خبر نگذارید.

 عجب آب گل آلودی  و  راز .

 

 

عجب آب گِل آلودی

 

برو ای آنکه از آزار مستان مست و خوشنودی

برو ای آنکه در اندیشه ی آزار من بودی

هر آنکس می کند برپای آتش را

کند در چشم خود دودی

عجب آب گِل آلودی

 

درآن اندیشه بودی تا مرا رسوا کنی اما

چه غوغایی به پا کردی ، چه گردابی ، عجب آب گِل آلودی

 

بدم خواندی ، بدم خواندی

گهی دیو و ددم خواندی

گه دیندار و گه مرتدم خواندی

نکردی ارزشم را کم 

که حتی بر من افزودی

عجب آب گِل آلودی

 

اگرچه مستم ، اما مست باهوشم

من آن آتشفشان هستم که خاموشم

همایم من ، همایم من

که فرزند خدایم من

مکن هرگز فراموشم

عجب آشفته بازاری ، عجب سودی ، عجب آب گِل آلودی

 

 

پرواز همای

 

 

 راز

 

در دلم رازی نهان دارم

نمی دانم بگویم یا نگویم

ترس از آن دارم اگر گویم بریزد آبرویم

نمی دانم که رازم را بگویم یا نگویم

 

عاشقم اما پریشانم

نمی دانم که رازم را زچشمانت بجویم یا نجویم

نمی دانم که رازم را بگویم یا نگویم

 

کن نگاهی در نگاهم

یا بگو غرق گناهم

یا بگو در اشتباهم

عاشقی گمکرده راهم

نمی دانم که این ره را بپویم یا نپویم

 

وای از آن زلف و پریشان موی تو

می برد هوش از سرم جادوی تو

خود نمی دانی که هرجا بوی تو

می کشد هر دم  دلم را سوی تو

نمی دانم که این زلف ختن بو را ببویم یا نبویم

 

نمی دانم که رازم را بگویم یا نگویم

در دلم رازی نهان دارم نمی دانم بگویم یا نگویم

ترس از آن دارم اگر گویم بریزد آبرویم

 

دلبرا می خوردن از کام شما هست آرزویم !

 

 برای دیدن اجرای چامه ی راز در شهر تورنتو کانادا می توانید اینجا کلیک کنید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 13:18  توسط صمصامی  | 

 

درود بر دوستان خوب

این بار همای می خواهد از چکامه سرایی دیگر بگوید از «محمد سلمانی» ، از گل دادن تب نیلوفری اش و از غزل های زمانه ای که می گوید :

 

استاد محمد سلمانی

استاد محمد سلمانی

 

من براین باور هستم که در ادبیات امروز ایران هم چکامه سرایان بزرگی زندگی می کنند که هر کدام از آن خود ، حافظ ویا سعدی زمان هستند و خوشبختانه اگرچه زیاد نیستند اما کم هم نیستند.

یکی از بهترین این چکامه سرایان که در غزل سرایی بسیار بسیار استاد است «محمد سلمانی » ست. او در غزل سرایی شیوه ی خویش را داراست و آنچنان از زبان روان امروز و تکنیک بالا برخوردارست که هر شنونده ای با شنیدن یک خط از سروده های او مست می شود.

هر کسی که دستی در ادبیات دارد ، بی گمان او را می شناسد. در نظر من او در غزل یگانه است و چکامه سرایان جوان باید سروده های او را بسیار بخوانند تا شیوه و زبان شیوای او را بیاموزند.

در سروده های او دردهای نهفته مردم ، فرهنگ ناب ایران ، منش های انسانی و اجتماعی و بسیار رازهای دیگر نهفته است. من خویش تا کنون سه غزل از این استاد را در کنسرت هایم خوانده ام که در همین نوشته از آنها یاد خواهم کرد ؛ وقتی سروده های محمد سلمانی را می خواندم ، مردم با هر خط آن بسیار هیجان زده می شدند و گاهگاهی در فکر فرو می رفتند.

من او را استاد خود می دانم و درس های زیادی از سروده های او آموخته ام و به همه ی هواداران پیشنهاد می کنم تا کتاب های اورا خوانده و از سروده هایش لذت ببرند.

                                                                             

                                                    با سپاس

                                                   پرواز همای                                          

 

چنان ز پند شما ناصحان زمین گیرم

که گر دوباره نصیحت کنید، می میرم

 

مرا به خویشتن خویش وانهید که من

نه از قبیله ی زهدم ، نه اهل تزویرم

 

مرا به حال دگردیسی ام رها سازید

که در شگفت ترین لحظه های تغییرم

 

اسیر وسوسه ی سفره های تان نشوم

که از سلاله ی مردان چشم و دل سیرم

 

حریم خواب من آن سوی خواب های شماست

اگرچه مثل شما واژگونه تعبیرم

 

کمی دقیق تر از هر کسی مرور کنید

مرا که صاحب داوودی از مزامیرم

 

شما به سوی همان قله ها شتابانید

که من زفتح بلندای شان سرازیرم

 

مرا به پیروی از عاقلان چه می خوانید؟!

که من برای خودم مرشدم ، خودم پیرم!!

 

  

محمد سلمانی  در سال 1334 در اردبیل دیده به جهان گشود. دوران تحصیلات ابتدایی او در دامنه های سبلان سپری شد.

سلمانی پس از پشت سر گذاشتن دوران ابتدایی ، برای ادامه ی تحصیل به تهران کوچید و در کنار تکمیل تحصیل خویش تا پایان دوره ی دبیرستان ، با محفل های شعر و ادب پایتخت و بزرگان شعر معاصر آشنایی به هم رساند. عمده ی فعالیت و خلاقیت هنری وی در قالب غزل است و اگرچه دیگر قالب ها را نیز آزموده است ، اما در غزل موفق به دریافت نکته های تازه تری شده است.

سلمانی جز سرایش شعر در قالب غزل و مثنوی در شعر طنز هم حضوری خلاق داشته است . شعرهای طنز او اگرچه به شکل کامل عرضه نشده است ، از جمله شعرهای موفق طنز در ادب معاصر به شمار می آید.

از محمد سلمانی کتاب های " غزل زمان " و " تب نیلوفری " به چاپ رسیده است.

 

 

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باورکنید پاسخ آیینه سنگ نیست

 

سوگند می خورم به مرام پرندگان

در عرف ما ، سزای پریدن ، تفنگ نیست

 

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما

وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ تیست

 

در کارگاه رنگرزان دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

 

از بردگی مقام بلالی گرفته اند

در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

 

دارد بهار عمر می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید... فرصت پلکی درنگ نیست

 

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

 

تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد

هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست!!

 

از شاعر لفظ دری خواستیم که برایمان از شعر بگوید و گفت ... :

 

با سلام

از من خواستید که قدری در مورد شعر گذشته و حال زبان فارسی بنویسیم. اندیشیدم که مگر شعر یا وضعیت ادبی هر کشوری قرار نیست با شرایط اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی خود نسبت داشته باشد ؟! اگر پاسخ مثبت باشد ، خرسند نیستم بگویم متاسفانه هر دو گرفتار نابسامانی هستند ؛ از دیگرسو خرسندم که که بگویم این تناسب بسیار بهتر از آن است که شعر امروز در گذشته های دور زندگی کند و با «اینک» نسبتی نداشته باشد. از سویی نگرانم که بدون شناخت فرهنگ و ادب گذشته ی خود ، بی پشتوانه بماند و دیگران گذشته ی ادبی ما را بهتر از ما بشناسند.

اینجاست که سنگینی بار مسئولیت متولیان فرهنگ و ادب بیش از گذشته ، خود را می نمایاند. در حال حاضر ما با دو جریان افراطی در صحنه ی شعر روبه رو هستیم : یک جریان پا در گذشته دارد و همچنان در گذشته ی غرورانگیز خود سیر می کند و زیستن در «اینک» را به سخره می گیرد و جریان دیگر از آن  سوی بام افتاده و ادبیات گذشته را باعث سرافکندگی می داند و با هر چیزی که بوی سنت دهد به مبارزه برمی خیزد. واقعیت اینست که شعر در دوره ی مشروطیت ، طلیعه ای خوش داشت .ساختارهای فرهنگی و اجتماعی ما تغییر کرد ، هیجانات مردم بالا گرفت ، شاعر احساس کرد که باید به این هیجانات پاسخ دهد و داد و این بار آمد برخلاف گذشته مخاطب خود را نه از درون دربارها و خانقاه ها ، بلکه از لابه لای مردم انتخاب کرد و رو به مردم شعر گفت ، به خیابان آمد تا شاعر و سخن گوی صریح مردم باشد ؛ گو اینکه از فخامت شعر فارسی فاصله گرفت  و گاهی شعرش به شعار نزدیک شد ولی هرچه بود حرکتی بود از ذهنیت گرایی به سمت عینیت گرایی. شعر خانه تکانی کرد تا شاعری را میزبان باشد به نام «نیما» و نیما آمد. نیما در شعر راه های تازه ای را فراروی شاعران بازکرد ؛ نیما فهماند که با پدیده های پیرامون خویش چگونه باید ارتباط پیدا کرد و به کشف دنیای تازه ای از شعر رسید.

نیما این ویژگی را داشت که با گذشته ی خود بیگانه نبود و ادبیات گذشته ی ایران را می خواند و گذشته را به عنوان پایه و برای حرکت رو به جلو ضروری می دانست.امروز در شعر، صداهای گوناگونی شنیده می شود باید گفت که شعر امروز شعر چند صدایی است و این تنوع صداها مولود مبارکی است که آینده ی خوشی را نوید می دهد که امیدوارم هرروز ببالد و به غنای فرهنگی ما بیفزاید . من از اینگونه صداها لذت هنری می برم.

                                                                 محمد سلمانی

                                                                  آذر ماه هشتاد و هشت

 

چند روزیست که خاکستری ام

در شبستان غزل بستری ام

 

طبعم آبستن شعریست شگفت

در تب لحظه ی بارآوریم

 

مثل اینست که دارد کم کم

می دهد گل ، تب نیلوفری ام

 

بعد از این صاحب تورات و زبور

یا سلیمانی از انگشتری ام

 

گرچه یک وسوسه ی شیطانی

می زند طعنه به پیغمبری ام

 

در خودم نیستم انگار ای عشق

لحظه ای دیو و زمانی پری ام

 

نه ، چنین نیست!هوایی شده ام

شاعرم ، شاعر لفظ دری ام

 

زره ای عشق و صمیمیت را

بفروشند اگر ، مشتری ام

 

باز ای عشق اهورایی من

به کجا می کشی و می بری ام؟

 

خواب رنگین تو را خواهم دید؟

آه! از این همه خوش باوری ام

 

با سپاس بینهایت از استاد محمد سلمانی ، از همه ی مهر و نواختی که بر ما روا داشتند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 11:6  توسط صمصامی  | 

 

دوستان و همراهان همیشگی

باید بگویم از همه ی کسانی که بی صبرانه پی جوی پرسش های بیشمارشان بودند و من به آنها پاسخ ندادم ، پوزش می خواهم اما می خواستم که به بسیاری از آنها از زبان شخص "همای" پاسخ داده شود و این ممکن نبود مگر به صبر و تلاش برای هماهنگی که وقت زیادی برد.

امید دارم این گفتگو ، بسیاری از پرسش های ذهنتان را پاسخگو باشد.

دوستان خوبم :  بابک ، سلام و صد سلام ، نازنین و علی ، امید ، بنا ، علی ، مستانه ، طوطیا ، فرجام ، لاله و... که پیام ها و ابراز نگرانی ها و ناراحتی هایتان را نگه داشتم تا این مطلب جدید ؛  امیدوارم بخوانید و راضی باشید.

 برای خواندن این مطلب در وبلاگ مستان- همای اینجا کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 21:38  توسط صمصامی  | 

 

<-AuthorName->

کنسرت گروه مستان و تور اروپا در شهرهای وین ، لندن ، پاریس ، فرانکفورت ، برلین ، اشتوتکارت ، هامبورگ ، کالستروهه ، استکهلم ، گوتنبرگ ، مالمو .